دوباره سلام
چهارشنبه وپنج شنبه از طرف دانشگاه ، همه جدیدالورود ها رفتیم اردوی کردان .
امروز هم فقط می خوام از ماجراهای اون اردو براتون تعریف کنم ، که ای خوش گذشت. جای شما خالی.

اولش که از اتوبوس ها پیاده شدیم ، خیلی تلاش می کردن که نذارن ما داخل سالن بشیم ، اما ما عین گاو سرمون رو انداختیم پایین و رفتیم تو و چای و شیرینی مون رو هم خوردیم، جاتون خالی توی اون هوای سرد خیلی چسبید .بعدش هم که کلی سخران اومدن و کلی واسه هم دیگه نوشابه باز کردن و از مشکلات سال اولی ها گفتن ، من جمله دکتر محمد صادقی که رییس دانشگاه ست و یه سری از اعضای هیئت علمی که اسم هاشون درست یادم نیست ، آخه بیشترشو خواب بودم .آخر سر هم که دکتر حداد عادل اومد و کلی تلاش کرد تا یه جوری خودش رو با دانشگاه ما بچسبونه و از خاطراتش تو سال های ۴۷ تا ۵۰ که مربی آزمایشگاه فیزیک دانشگاه ملی بوده ، تعریف کرد. آخرش هم که حرف کم آورد بحث انرژی هسته ای رو پیش کشید .
از غذا فقط همین رو بگم که اون قدر مرغش سفت و نپز بود که قاشق پلاستیکی هممون شکست ، البته قاشق همراهمون بود .بعد که رفتیم خواب گاه و برای بقیه مراسم برگشتیم ، به یه سری ازخترها که مقنعه شون رو با شال یا روسری عوض کرده بودن ، و چند تا از پسر ها من جمله همین کیای خودمون ، تذکر دادن البته خیلی مودبانه که با وضع مناسبی تو اردوگاه بگردن .
جالب ترین قسمت اردو اون جایی بود که از صحبت های دکتر ها خسته شدیم و رفتیم به بازدید از غرفه ها ، تقریبا تو همه فعالیت های فوق برنامه ثبت نام کرده بودیم که رسیدیم به هلال احمر ، خانومی که مسوول همه غرفه ها بود (خانم آزاد فرد)گفت که دانشجو های مسوول حلال احمر نیومدن ، ما هم که از خدا خواسته رفتیم جای اون ها وایسادیم ، با کلی مسخره بازی کلی مشتری جذب کردیم طوری که خانم آزاد فرد وقتی تعداد فرم ها رودید ، شدیدا متعجب شد. دکتر قاضی پور هم که نمی دونم چی کاره بود ولی مثل این که آدم مهمی بود ، موقع بازدید از غرفه ها به غرفه ما هم اومد و ثبت نام کرد و کلی تحویلمون گرفت ، خانم آزاد فرد هم بعد از رفتنش اومد پیشمون و گفت که از ترس این که ما سوتی بدیم ، فشارش افتاده بود ، خلاصه توی این ثبت نام ها کلی صفا کردیم .
عصر که رفتیم خوابگاه دیدم سه تا از مامورهای انتظامات اومدن تو خوابگاه ما بخوابن ، ما هم که کلی ضد حال خورده بودیم ، زدیم بیرون ، آخر شب هم دوباره مراسم داشتیم که حاج آقا نقویان اومدن برامون همون حرف های سر کلاس رو دوباره بدون کم و زیاد تکرار کردن .با چند تا از بچه های رادیولوژی و اتاق عمل هم رفیق شدیم که شب اومدن پیشمون و کلی ورق بازی کردیم ، البته اون سه تا ماموره رفته بودن سر پست ، اما یه ضد حال به محمدمون زده بودن ،چون آب پرتقالش رو که تو یخچال بود خورده بودن و پاکتش رو کنارتخت گذاشته بودن ، البته محمد ما هم کم نیاورد و فردا سه دفعه بهشون گفت و حسابی شرمنده شون کرد .
روز بعدش هم که برای ورزش صبحگاهی ساعت ۶ بیدارمون کردن و بعدش هم قایق سواری و تیراندازی با تفنگ پینت بال و والیبال و آخرش هم گوجه که انگشتم اونجا ضرب دید ، آخر سر هم یه مراسم اختتامیه با کلی کتاب و وسیله که بدبختی با خودمون بردیم خونه.
خلاصه خوش گذشت ، دستشون درد نکنه
کیوان :
pas chi shod cm e man?:D
agha ye zahmat bekesh moarefaro be nasr dar biar benevis…
khasteie bozorgie?:P
axe kollimooonam midam bet
kheili chakkeram dash bahman:D
k1
fereshte mirdamadi :
man ghol midam ba bacheha pool jam konim bara mohamad ab porteghal bekharim
hadad adelo kheili khub umadi. age az evin sar dar avordi hatman miaim molaghatet
Carmella23Mckay :
Every one acknowledges that today’s life seems to be high priced, however we require money for different stuff and not every person earns enough money. Thence to get quick loan and student loan should be good way out.